سبز
تقدیم به کسی ، که می دانم ، که می داند !
خسته تر از آنم که تو می پنداری ، بعد از آن روزکه دگر چشمانم از نگاهت برگشت من به خود می گفتم که چرا از این پس به کسی خیره شوم ؟ رمز دیدن گم شد .فصل سبز چشمت وقتی نیست ، چه تفاوت داردهمه جا سبز شود یا پاییز ؟ . . . اندکی پیش بیا بگذار چشمانت قفل این فاصله را ذوب کنند ... و سپس دستانت رمز این حادثه را بگشایند ... و در آن وقت به تو خواهم گفت که چه بی اندازه دوستت می دارم ...