تنهایی
![]()
من نشاني از تو ندارم...
اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي ش!
کلبه غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون
خزان زده و کنارمرداب آرزوهاي رنگي ام!
درکلبه را باز کن
و به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير غمش را کنار بزن!
مرا مي يابي...
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۸۹ ساعت 2:38 توسط یوسف قلیچ پور
|