پائیز
در آن غمگين غروب سرد تو از شهرم سفر
کردي ، نگاهت برق طوفان بود و من
افسوس مي خوردم ، شيار گونه هايم
را گل اشکم نوازش داد ،
و من از تو جدا ماندم
ولي اي کاش ......!دل من باز گریست
قلب من باز ترک خورد و شکست
با زهنگام سفر بود و من از چشمانت میخواندم
که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد
و از این عشق گذر خواهی کرد
و نخواهی فهمید بی تو این باغ پر از پاییز است
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:37 توسط یوسف قلیچ پور
|